امام رضا ما را طلبید...

ای حرمت ملجا درماندگان...دور مران از در و راهم بده
لایق وصل تو که من نیستم ...اذن به یک لحظه نگاهم بده
لشگر شیطان به کمین من است...بی کسم ای شاه پناهم بده
مامان رضا وخاله نرگس -خاله فاطمه -زن دایی -خاله مهری -راضیه -ریحانه قرار بود برن مشهد که البته این سفر زنونه بود روز سه شنبه رضا گفت من برای تو و آیدا هم بلیط گرفتم که برین .خیلی غیرمنتظره بود اصلا نمی دونستم چکار کنم با لاخره تصمیمم را گرفتم وقرار بر این شد که به سمت مشهد مقدس سفر کنیم .البته من امیرمحمد را هم با خودم بردم و این اولین سفر ما با قطار بدون رضا بود .همه خیلی خوشحال بودیم در واقع این طلبیده شدن در حد تیم ملی بود!تنها سختی که داشت هوای خیلی سرد بود .موضوع مهم دیگه اینکه ما دوبار مهمان حضرت بودیم واین برامون دلچسب بود.امیرمحمد وآیدا هم خیلی خوشحال بودن وبهشون خوش گذشت.


امیرمحمد و آیدا در قطار

رواق دارالاجابه که معمولا آنجا می ماندیم

فیش زائر سرا

زائر سرای حضرت

ایوان طلا آن شب هوا فوق العاده سرد بود

پنجره فولاد که خیلی خلوت بود


امام رضا ما را طلبید...
